تبليغاتX
مرگ آرزوها

مرگ آرزوها

به که باید دل بست ؟..نقش هر خنده که بر روی لبی میشکفد ، حیله ای شیطانیست

آهنگي درسكوت


بپيچ اي تازيانه ! خرد كن ، بشكن ستون استخوانم را
به تاريكي تبه كن ، سايه ي ظلمت
بسوزان ميله هاي آتش بيداد اين دوران پر محنت
فروغ شب فروز ديدگانم را
لگدمال ستم كن ، خوار كن ، نابود كن
در تيره چال مرگ دهشتزا
اميد ناله سوز نغمه خوانم را
به تير آشيانسوز اجانب تار كن ، پاشيده كن از هم
پريشان كن ، بسوزان ، در به در كن آشيانم را
بخون آغشته كن ، سرگشته كن در بيكران اين شب تاريك وحشتزا
ستمكش روح افسرده ، سر آسيمه جانم را
به درياي فلاكت غرق كن ، آوازه كن ، ديوانه ي وحشي
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
كشتي امواج كوب آرزوي بيكرانم را با وجود اين همه زجر و شقاوتهاي بنيان كن
كه مي سوزاند اينسان استخوان هاي من و هم ميهنانم را
طنين افكن سرود فتح بيچون و چراي كاررا
سر مي دهم پيگير و بي پروا ! و در فرداي انساي
بر اوج قدرت انسان زحمتكش
به دست پينه بسته ، ميفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

بهای دانستن

خدايا امروز مي خواهم با تو حرف از  چيزي بگويم كه تا حال با تو نگفتم كه مثل

سنگي بزرگ بر شانه هايم سنگيني مي كند . نمي دانم من در جهل خود گمراهم يا

مردمان در جهل خويشتن!

هر چه بيشتر سعي ميكنم خوب باشم بيشتر بد مي بينم، هر چه بيشتر سعي مي

كنم انسان باشم نا مردمي بيشتر مي بينم، هر دستي را كه با صداقت جلو بردم با

نيرنگ پاسخ دادند، هرچه بر خشم خود فايق آمدم بيشتر بر من چيره شدند، هرچه

دلي نشكستم و دلي به دست آوردم   دلم را بيشتر شكستند، هر چه صبوري كردم

آماج نيرنگ ها بر سرم بيشتر باريد، هر چه سعي مي كنم دنيا را زيبا ببينم دنيا با

مردمانش در نظرم منفورتر جلوه ميكند. كاش مي شد به سرزميني رفت كه احدي از

بندگانت در آنجا نباشد تا باخود باشم و با تو. دريغا كه زندگي بي مردمان با همه ي نا

مردمي ها يشان امكان ندارد.

خدايا انسان بودن چه قدر سخت و دردناك است. آنجا كه بايد دستي بگيري اما

نتواني. آنجا كه هر چه فرياد بر مي آوري احدي نمي شنود و يا نمي خواهد بشنود.

آنجا كه مي داني تمامي حقايق تلخ را.

خدايا بهاي دانستن چه قدر سنگين است. حقايق چنان جلوه مي كنند كه ديگر

فرصتي براي ديدن آراستگي ها باقي نمي ماند. والبته با ديدن اين حقايق ديگر

زيبايي، معناي خود را از دست مي دهد.

آه، چه قدر دلخسته ام . كاش مي شد همانند مجنونان به همه چيز خنديد و همه چيز

را نديد گرفت. خوشا به حالشان كه زندگي را همان طور كه دوست دارند مي بينند نه

آن طور كه مجبورشان كنند.

نمي دانم من اشتباه مي بينم يا تمام اين ها واقعيت دارد. چنان فكرم مشوش است

كه ديگر خوب را از بد نمي توام مجزا كنم. گاهي اوقات با خود مي گويم شايد من

اشتباه مي كنم و عينك بد بيني بر چشم گذاشته ام.

دنيا زيبا است و مردمانش زيبا تر از آن . به راستي چنين است.؟

اما چرا من اين گونه فكر مي كنم؟

كسي هست سوالم را پاسخ دهد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

خواب


صدا كردم،صدا كردي كه خوابم...!!
كبابم كردي،اي دختر:كبابم...
نپرسيدم،دريغا،گاه رفتن...
كه گر خوابي،چه سان دادي جوابم...؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

مستي


شبي در حال مستي تکيه بر جاي خدا کردم

در آن يک شب خدايي من عجايب کارها کردم

جهان را روي هم کوبيدم از نو ساختم گيتي

ز خاک عالم کهنه جهاني نو بنا کردم

کشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگويم کودتا کردم

خدا را بنده خود کرده خود گشتم خداي او

خدايي با تسلط هم به ارض و هم سما کردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين

هر آن چيزي که از اول بود نابود و فنا کردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

کشيدم پيش نقد و نسيه، بازي را رها کردم

نمازو روزه را تعطيل کردم، کعبه را بستم

وثاق بندگي را از رياکاري جدا کردم

امام و قطب و پيغمبر نکردم در جهان منصوب

خدايي بر زمين و بر زمان بي کدخدا کردم

نکردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي

نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا کردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در هم عالم

به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا کردم

بدون اسقف و پاپ و کشيش و مفتي اعظم

خلايق را به امر حق شناسي آشنا کردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال

نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياکاران

به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا کردم

ندادم فرصت مردم فريبي بر عباپوشان

نخواهم گفت آن کاري که با اهل ريا کردم

به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پي خدمت رها کردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را

نه شرطي در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم

نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد

به مشتي بندگان آْبرومند اکتفا کردم

هر آنکس را که ميدانستم از اول بود فاسد

نکردم خلق و عالم را بري از هر جفا کردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاک

قلوب مردمان را مرکز مهر و  وفا کردم

سري داشت کو بر سر فکر استثمار کوبيدم

دگر قانون استثمار را زير پا کردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم

سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت و مکنت

نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلا کردم

نه يک بي آبرويي را هزار گنج بخشيدم

نه بر يک آبرومندي دوصد ظلم و جفا کردم

نکردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري

گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم

به جاي آنکه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از کارهاي مردم غم ديده وا کردم

به جاي آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدايي درد مردم را دوا کردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي از تبعيض

تمام بندگان خويش را از خود رضا کردم

نگويندم که تاريکي به کفشت هست از اول

نکردم خلق شيطان را عجب کاري به جا کردم

چو ميدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد

نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم

نکردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم

خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم

زمن سر زد هزاران کار ديگر تا سحر ليکن

چو از خود بي خود بودم ندانسته چه ها کردم

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار

خدايا در پناه مي جسارت بر خدا کردم

شدم بار دگر يک بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا کردم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

آیینه


مي بينم صورتمو تو آينه
با لبي خسته مي پرسم از خودم
اين غريبه کيه از من چي مي خواد ؟
اون به من يا من به اون خيره شدم
باورم نمي شه هر چي مي بينم
چشامو يه لحظه رو هم مي ذارم
به خودم مي گم که اين صورتکه
مي تونم از صورتم ورش دارم
مي کشم دستمو روي صورتم
هر چي بايد بدونم دستم ميگه
منو توي آينه نشون مي ده
مي گه اين تويي نه هيچ کــ ـس ديگه
جاي پاهاي تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روي صورتت تا بدوني
 حالا امروز چي ازت مونده به جا ؟
آينه مي گه تو هموني که يه روز
مي خواستي خورشيد و با دست بگيري
ولي امروز شهر شب خونه ات شده
داري بي صدا تو قلبت مي ميري
مي شکنم آينه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آينه مي شکنه هزار تيکه مي شه
 اما باز تو هر تيکش عکس منه
عکسها با دهن کجي به هم مي گن
چشم اميد و ببر از آسمون
روزا با هم ديگه فرقي ندارن
بوي کهنگي مي دن تمومشون
+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

کولی

شب من پنجره ای بی فردا
 روز من ، قصه ی تنهایی ها
ماهی ام ، ماهی دور از دریا
 هیچ کــ ــس با دل آواره ی من
 لحظه ای همدم و همراه نبود
 هیچ شهری به من سرگردان
 در دروازه ی خود را نگشود  
 کولی ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه ی دل کندن بود
دل به هر کـ ــس که سپردم دیدم
 راهش افسوس جدا از من بود
صخره ویران نشود از باران
 گریه هم عقده ی ما را نگشود
آخر قصه ی من مثل همه
 گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ی من بعد از من
کولی در به در صحراهاست
می رود بی خبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
کولی ام خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر
از بارانم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

عشق

عشق يعني خاطرات بي غبار

 دفتري از شعر و از عطر بهار

 عشق يعني يك تمنا , يك نياز

 زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او

زير باران دست تو در دست او

 عشق يعني ملتهب از يك نگاه

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

گرمي دست تو در آغوش عشق

 عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 تا سحر از عاشقي با او بخوان

 عشق يعني هر چه داري نيم كن

از برايش قلب خود تقديم كن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

آرامگاه عشق

شب سياه ، همانسان که مرگ هست
 قلب اميد در بدر و مات من شکست
سر گشته و برهــــ ـنه و بي خانمان ، چو باد
 آن شب ،‌رميد قلب من ، از سيــ ــنه و فتاد
زار و عليل و کور
بر روي قطعه سنگ سپيدي که آن طرف
 در بيکران دور
افتاده بود ،‌ساکت و خاموش ، روي کور
گوري کج و عبوس و تک افتاده و نزار
 در سايه ي سکوت رزي ، پير و سوگوار
 بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار
 بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار
 گفتم که اي تو را به خدا ،‌سايبان پير
 با من بگو ، بگو ! که خفته در اين گور مرگبار ؟
 کز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشکبار
 خود را در اين شب تنها و تار کشت ؟
 پير خميده پشت ؟
جانم به لب رسيد ، بگو قبر کيست اين ؟
 يک قطره خون چکيد ، به دامانم از درخت
 چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست
 فرياد بر کشيد : که اي مرد تيره بخت
 بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
 بر سنگ سخت گور
 از بيکران دور
 با جوهر سرشک
 دستي نوشته بود
 آرامگاه عشق


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

گفتگو


گفتم :‌اي پير جهان ديده بگو
از چه تا گشته ، بدينسان كمرت!
مادرت زاد ، به اين صورت زشت ؟
يا كه ارثي است تو را از پدرت ؟
ناله سر داد : كه فرزند مپرس
سرگذشت من افسانه پرست
آسمان داند و دستم ،‌كه چه سان
كمرم تا شد و تا خورده شكست!
هر چه بد ديدم از اين نظم خراب
همه از ديده ي قسمت ديدم
فقر و بدبختي خود ،‌ در همه حال
با ترازوي فلك سنجيدم !
تن من يخ زده در قبر سكوت !
دلم آتش زده از سوزش تب !
همه شب تا به سحر لخـ ـت و ملول
آسمان بود و من و دست طلب !
عاقبت در خم يك عمر تباه
واقعيات ، به من لج كردند
تا ره چاره بجويم ز زمين
كمرم را به زمين كج كردند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

آغاز

  آری آغاز، دوست داشتن است...     

                       گر چه پايان راه ناپيداست...                            

       من به پايان دگر نينديشم...            

    که همين دوست داشتن زيباست...         

           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

این بغض فروخورده اگر تاب ندارد

وین هستی ماتم زده مهتاب ندارد

شاید حرجی نیست به آئینه و گلدان

دیریست که دنیا غزل ناب ندارد

گر مستی پارینه ی ما زود ز سر رفت

این میکده شاید می نایاب ندارد

ما خسته ز هر راه ز بیراه، غریقیم

مجنون شدن و عشق که آداب ندارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

عشق را میشود در لحظه جستجو کرد

عشق را مي شود در لحظه جستجو کرد

ميشود در نگاهي که شايد

هيچوقت ديگه در هيچ کجايي دنيا نبيني

عشق را مي شود در واژه هاي خدايي ديد و حس کرد

زندگی را نميدانم در دستهاي کودک فال فروش مي بينم

يا در قنوت يک عاشق

يا در نگاه محبت آمیز مادر به فرزندش

یا در اشکهای آن سفر کرده

ميدانم که عشق و زندگي هر چه باشند در کلمات ذهن ما جاري هستند

 و ما مسئول پرورش و اوج دادن به آنها هستیم

 باید از این امانت خوب استفاده کنیم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

کاش

کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند

تنگناي ســـ ــينه ها دشت محبت مي شدند

 سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند

 اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب

کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند

گاهي از غم مي شود ويران دلم

کاش دلها همه مردانه قسمت ميشدند

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

گم شد

نگاهت آسمانم بود و گم شد

دو چشمت سايبانم بود و گم شد

به زير آسمان در سايه تو ،

جهان در ديدگانم بود و گم شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 



آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم

 
از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم


 تقصير کـــ ــسي نيست که اينگونه غريبيم

 شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم
                 

                                          

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

سلام به همه دوستان

یه مشت ترفد گذاشتم واستون برین حالشو ببرین

بعد هم نظر ندین

ولی به هر حال امید وارم که به دردتون بخوره

اگه به درد بخور بود نظربدین

یه سری ترفند جالب هم واسه پستهای بدی میزارم(درصورتی که بدونم مطالب این پست به دردتون خورده)یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

کليدهای کاربردی برای کار در محيط اينترنت

هر سيستم عامل ويندوزي عملكردهاي بسيار زيادي دارد که شخص کاربر عموماً از آنها اطلاعي ندارد. در حالي که شما با اين عملكردها به راحتي مي توانيد در زمان صرفه جويي فراواني کنيد. اين مقاله، توضيح مي دهد که چگونه مي توانيد کار با ويندوز را براي خود آسانتر کنيد.
نکته مهم در اين است که شما احتياجي بهdownload كردن برنامه خاصي نداريد، بلکه هر آنچه لازم است، کامپيوتر شما در بطن خود دارد.
۱.ورق زدن صفحات اينترنت در Explorer
اين دستور در سيستم فايل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند.شما براي ورق زدن صفحات در اينترنت، لازم نيست که حتماً از ماوس استفاده کنيد، بلکه توسط کليدهايAlt و مکان نماهاي (Cursor) چپ و راست، اين عمل بسيار آسانتر خواهد بود.
۲.باز کردن پنجره اي جديد در Explorer
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز9X، ME، NT و 2000 عمل مي کند. به طور معمول، اگر بخواهيد لينکي را که در يک صفحه اينترنت قرار گرفته، باز کنيد، روي آن کليک راست ماوس را فشار مي دهيد و از منوهاي آن فرمان Open in new window را انتخاب مي کنيد. ولي روش و دستور سريعتر براي اين کار وجود دارد: ابتدا کليدshift را فشار دهيد و بعد کافي است که رويLink مورد نظر، يکبار کليک کنيد.
۳.بالا و پايين کردن سريع صفحات اينترنتي
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. براي اينکه بتوانيد صفحه اي طولاني را در اينترنت بالا و پايين کنيد، كافي است كه فقط كليد Space را فشار دهيد و براي اينكه بتوانيد دوباره به بالاي صفحه برگرديد، ابتدا کليد Shift و سپس کليدSpace را فشار دهيد.
۴.حرکت در صفحات متعدد باز شده اينترنتي
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. شما سايت هاي متعددي را باز کرده ايد و مرتباً در بين اين صفحات در رفت و آمد هستيد. اگر شما ابتدا دکمهAlt را گرفته و سپس كليدTab را فشار دهيد، مي توانيد سايت مورد نظر خود را انتخاب کنيد. با هر بار فشار كليدTab ، در بين صفحات باز شده در حرکت خواهيد بود. اگر شما اين کليدها را رها کنيد، ويندوز، آن صفحه اي را که مارک زده شده است، باز مي کند.
۵.مارک زدن لغات يا پرش از روي آنها
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. با فشردن همزمان کليدهايCtrl و مکان نماهاي چپ يا راست، از روي يک لغت به سمت چپ يا راست، از روي يک لغت به سمت چپ يا راست جهش مي کنيد. اگر همزمان کليدShift را نيز فشار دهيد، با اين کار کلماتي که از روي آن پرش کرده ايد، مارک دار مي شود.
۶.باز کردن صفحه مشخصات يک فايل ( Properties )
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. شما مي خواهيد سريع و بدون هيچ مشکلي اطلاع حاصل کنيد که حجم يک فايل چه قدر است؟ براي اين کار شما ديگر احتياجي نداريد که ابتدا دکمه سمت راست ماوس را فشار دهيد و بعد در پايين پنجره باز شده Properties را انتخاب کنيد. راه آسانتر براي شما اين است که دو کليدAlt وEnter را همزمان با هم فشار دهيد. پس از آن، صفحه Properties باز مي شود.
۷.Zoom کردن به وسيله چرخ ماوس
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. كليدCtrl را فشار داده و نگه داريد و همزمان چرخ ماوس را بچرخانيد، صفحه اينترنتي خود راZoom مي کنيد. اگر چرخ را به سمت بالا بچرخانيد، صفحه، کوچکتر مي شود و اگر به سمت پايين بچرخانيد، صفحه، بزرگتر مي شود . اين عملکرد در همه کاربردهايOffice و Internet Explorer قابل اجراست.
۸.آيكان Internet Explorer برروي صفحه اصلي کامپيوتر(desktop)
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. آيكون Internet Explorer بر روي Desktop کامپيوتر، يک اتصال و ارتباط معمولي و پيش پا افتاده نيست. بلکه يك عملکرد ويژه، شبيهWorkplace يا محيط شبکه (Network place) است. با کليک راست ماوس بر روي اين آيكون، به طور مستقيم به قسمت Properties هدايت مي شويد و از آنجا به طور مستقيم به Options Internet دسترسي خواهيد داشت.
۹.پر کردن فرم در اينترنت
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. شما مي توانيد درInternet Explorer (نسخه 5 به بالا) وارد منويTools و سپس Internet Options شويد. پس از آن، وارد Content شده و در آنجا توسط ورود به قسمتAuto complete قادر خواهيد بود که محتويات فرم را ذخيره کنيد. اگر بخواهيد اين فرم را پاک کنيد، پس از ورود به قسمت Auto complete، با انتخاب دستور Clear Forms قادر به انجام اين کار خواهيد بود.

۱۰.بستن پنجره جديد
اين دستور در سيستم عامل هاي ويندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل مي کند. عمل بستن پنجره جديد بدون ماوس نيز امکان پذيراست به اين ترتيب كه با فشار دادن کليدهاي Alt وF4 به صورت همزمان، مي توانيد پنجره جديد را ببنديد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

آيا در ليست دوستانم هستم؟

وقتي با يك نفر Chat مي كنيد از كجا مي فهميد طرف مقابل شما را در ليست خود Add كرده است يانه! كافي است به طرف مقابل يك PM بدهيم و هنگامي كه جواب طرف مقابل رسيد به بالاي پنجره ي مخصوص PM نگاه كنيد. دو حالت ممكن است رخ دهد: 1.اگر طرف مقابل شما را در ليستش نداشته باشد، در بالاي صفحه به صورت زير اسم ها را مشاهده خواهيم كرد: Yahoo Send ID Instant Messenger در اين صورت مي بينيد كه بين ID دوست شما و Instant Messenger فقط يك خط وجود دارد كه اين نشان مي دهد كه طرف مقابل شما را Add نكرده است. 2.اگر بين ID دوست شما و Instant Messenger دو خط ديده شود مانند: Yahoo Send ID…Instant Messenger در اين صورت ID شما در ليست دوستان تان وجود دارد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

امان از راه بي عابر

 امان از شهر بي شاعر

 امان از روز بي روزن

 امان از اين همه رهزن

 امان از باده بي باده

امان از سرو افتاده

امان از تيغ دردان به جاي بوسه بر گردن

امان از سايه ي بی سر بر اين درگاه درد آور

 امان از نا تمام تو

 امان از نا تمام من

امان از روز بي رويا

امان از شام مرگ آوا

امان از جاي سر دشنه ميان چين پيراهن

 امان از شعله ي آخر هجوم باد و خاكستر

 كه از پروانه ي پر پر

 اجاق شب نشد روشن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  | 

شب دوباره بر سرم آوار شد

 بین ما هر پنجره دیوار شد

 آن که اول نوش دارو می نمود

 بر لب ما زهر نیش مار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

 تا که یاری یار شد،بیزار شد

یاوری ها بار منت شد به دوش

 دست ها آغوش نه، افسار شد

 عاقبت با حیله ی سوداگران

 عشق هم کالای هر بازار شد

 آب یکجا مانده ایم،دریا کجاست

 مُردم از بس زندگی تکرار شد

 «اردلان سرفراز»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد  |